اليعقوبي ( مترجم : آيتي )
6
تاريخ اليعقوبي ( فارسي )
فرستاد و چون به مدينه در آمد كودكان بر او فرياد مىزدند : اى مرتد . پس مىگفت : من هرگز چشم بهم زدنى ايمان نياوردهام . ابو بكر از او توبه خواست و آزادش كرد . طليحه به شام رفت و در جوار بنى حنيفه فرود آمد و شعرى نزد ابو بكر فرستاد تا از او پوزش بخواهد و باسلام بازگردد و در ضمن گفت : فهل يقبل الصديق انى مراجع و معط بما احدثت من حدث يدى و انى من بعد الضلالة شاهد شهادة حق لست [ 1 ] فيها بملحد « آيا صديق مىپذيرد كه من توبه كارم ، و بكيفر آنچه ارتكاب كردهام تسليم ؟ ( و آيا باور مىكند ) كه پس از گمراهى گواهى مىدهم ، گواهى حقى كه در آن بالحاد سخن نمىگويم ؟ » پس چون گفتارش به ابو بكر رسيد بر او مهربان گشت و پى او فرستاد تا بازگشت ، ليكن ديگر ابو بكر مرده و عمر بر گور او ايستاده بود . پس طليحه را با سعد بن ابى وقاص به عراق فرستاد و او را فرمود كه كارى به او ندهد [ 1 ] . اسود بن ( كعب ) عنسى [ 2 ] هم در زمان پيامبر خدا ادعاى پيامبرى كرد و چون
--> [ 1 ] طليحة بن خويلد بن نوفل اسدى مضرى فقعسى كه با هزار سوار برابر شمرده مىشد در سال نهم هجرت با وفد بنى اسد به مدينه نزد رسول خدا آمد و اسلام آورد و چون بازگشت ادعاى پيامبرى كرد و رسول اكرم ضرار بن ازور اسدى را بجنگ او فرستاد ، ليكن رسول خدا وفات كرد و كار طليحه بالا گرفت و دو قبيله اسد و غطفان كه همپيمان بودند پيرو او شدند . پس ابو بكر خالد را بر سر او فرستاد تا در حوالى سميراء و بزاخه با او نبرد كرد و خالد ، ثابت بن اقرم و عكاشة بن محصن را فرستاده بود ، پس يكى از آن دو طليحه و ديگرى برادرش را كشتند و عيينة بن حصن نيز همراه او بود و هنگام نبرد نزد او آمد و گفت : آيا جبرئيل فرود آمده است ، گفت : نه . پس دو بار تكرار كرد و او مىگفت : نه عيينه گفت شگفتا كه هنگام بيچارگى تو را رها كرده است ! پس طليحه گفت : دينى در كار نيست ، از شرافت خود دفاع كنيد . طليحه در جنگ قادسيه و نهاوند همراه مسلمين بود و در جنگ نهاوند كشته شد . ر . ك . اسد الغابه ج 3 ص 65 ، ايام العرب فى الاسلام ص 143 - 154 ، كامل التواريخ ج 2 ص 232 . [ 2 ] اسود عنسى : عيهلة بن كعب بن عوف عنسى بنون ، و عنس تيره اى است از مذحج ، و لقب اسود « ذو الخمار » بود ( كامل ج 2 ص 227 ، سيره ابن هشام ج 4 ص 271 ) .